![]() |
![]() |
|
| اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نا محدود می شود |
جمعه جمعه ی ساکت جمعه ی متروک جمعه ی چون کوچه های کهنه ، غم انگیز جمعه ی اندیشه های تنبل و بیمار جمعه ی خمیازه های موذی کشدار جمعه ی بی انتظار جمعه ی تسلیم خانه ی خالی خانه دلگیر خانه ی در بسته بر هجوم جوانی خانه ی تاریکی و تصور خورشید خانه تنهایی و تفأل و تردید خانه ی پرده ، کتاب ، گنجه ، تصاویر آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت زندگی من چو جویبار غریبی در دل این جمعه های ساکت متروک در دل این خانه های خالی دلگیر آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:44 توسط حامد |
|
فراموشت نخواهم کرد فراموشم می کنی یا نه ؟ نمی دانم ؛ من اما غفلتی هرگز زیاد تو نخواهم داشت حتی اگر در دل اسیر بدترین توفان احساس باشم یا که گر حتی نباشد روزنی تا بتابد نورکی بر کلبه امید من همچنان می خواهمت گفتن من اما غفلتی هرگز زیاد تو نخواهم داشت آری . . . . .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 8:1 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
وقتی از شور و گرما، از احساسات سرکش ، و از آنچه چشمانت رابه درخشش وا می دارند و ضربان قلبت را تندتر می کند ، پرهیز می کنی . . . آرام روی به مردن می نهی |
|
RSS
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .