![]() |
![]() |
|
| اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نا محدود می شود |
|
لیله الرغائب
مبارک
انشاﺀ الله به همه
آرزو های روحانی
پنهان دلتون برسید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 11:28 توسط حامد |
|
خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو ای کوه پرغرور من سنگ صبور تو منم ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمت ای همه وجود من ، نبود تو نبود من ای همه وجود من ، نبود تو نبود من
ای زندگی و تن و توانم همه تو جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو هستی من شدی از آنی همه من من نیست شدم در تو از آنم همه تو در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است هر خون و جگر که بی تو خوردم هیچ است از در تو هیچ روی درمانم نیست درمان که کند مرا که دردم هیچ است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:46 توسط حامد |
|
عشق من همچو گل سرخی است ویا همچو نوای شیرین موسیقی که از دورها به گوش رسیده است هر چقدرکه نازنین من,مهر بان هستی بیش از آن من عاشق هستم وعا شقت خواهم ماند تا در یاها به خشکی رسند حتی در آن زمان وقتی که دریاهاخشک شوند و صخره ها زیر آفتاب ,ناپدید من هنوز تورا خواهم داشت تا زمانی که شنزارزندگی جاری است وتو تنها عشق من تا زمانی که هستی من به دیدنت خواهم آمد بارها , بارها حتی اگر میان ما فرسخ ها فا صله باشد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 1:44 توسط حامد |
|
دلم را . . . دلم را به تو می سپارم چرا که دوستت دارم ای همیشگی ترین دوست در حسرت دیدنت بی قرارم ای تک سوار محبت ای مظهر شهامت از حزن دوریت گریه دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 1:14 توسط حامد |
|
این قصه طلسم توست حس توست شروع کردیم قصه رو اگه می خوای نشنوی حرفمو بشکنی قلبمو خوب دیگه پس برو نگو از قصد نگه داشتم تو رو پیش خودم مگه من دیوونم که بخندم به ریش خودم این تو بودی که تظاهر کردی به عشق چشمام خام شدن گفتن دل و بده بهش یکهو باز شدن چشام شادم تو نگاه زیر لب گفتم عزیزم دلم پیشت گیره عشق کاذب یه پیله دور من و تو ساخت حس من هر نفس خودشو به تو باخت حالا بیدار شدم دیگه من دونستم عشق یه پیله ساخته دور من و حسم اما هرچی گشتم توش تو رو ندیدم دیگه به یک قدمی ِ لحظه ای رسیدم ( لحظه مرگ ) درست که از پیشم رفتی خیلی وقته ولی قبول شکست از تو واسم سخته خنجر خیانت تو به دلم ضربه زد فقط شد مرهم این زخم من رنگ زرد نفرت گل عشق تو واسه برگشتن دیگه نیا عشوه تو توی برگشتن پیشه من نشی گم چون ازرائیل جونت و میگیره به این جرم فقط واسه یه بار دیگه تو چشام ذل بزن مبهوت من که شدی نترس میشی هول یه کم یه حس غریب از قلبت میشه به چشمات جاری یه صدای مبهم می پرسه هنوز دوسم داری ؟ تو لطافت موج این صدا آره میشی غرق تو زمین بودن یا نبودن برات نداره فرق از خودت می پرسی چرا سبکی مثل یه پر چون رفتی به استقبال لحظه مرگ آن لحظه که تو دستم تو دست میذاشتی با اینکه می دونستم دوسم نداشتی چشم تو چشات می شدم می گفتم عزیزم دلم پیشت گیره تو آغوش عشقم تو رو می گرفتم می گفتم تو بهشتم و تو هستی فرشتم ولی حالا می خوام برسی به لحظه مرگ زندگیم و تا ابد تو بکنی طاقت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 21:59 توسط حامد |
|
بعضی ها ناراحتند از اینکه چرا گلها خار دارند و بعضی ها هم غرق در شادی هستند که خار ها گل دارند ولی چیزی رو که من فهمیدم لینه که همه گلها خار دارند و همه خارها هم گل . . . کار ها و رفتار های انسانها هم همینطورییه همون چیزی رو که هممون بار ها شنیدیم رو میخوام بگم یعنی می خوام بگم هممون هم رفتار خوب داریم هم بد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 21:55 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
وقتی از شور و گرما، از احساسات سرکش ، و از آنچه چشمانت رابه درخشش وا می دارند و ضربان قلبت را تندتر می کند ، پرهیز می کنی . . . آرام روی به مردن می نهی |
|
RSS
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .