![]() |
![]() |
|
| اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نا محدود می شود |
رسم زندگی اینست یک روزکسی را دوست داری وروز بعد تنهایی به همین سادگی! او رفته است و همه چیزتمام شده است مثل یک میهمانی که به آخر میرسد وتو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آواز بخوان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:47 توسط حامد |
|
رنج مدام به تو پيوسته دل از وحشت شبهاي دراز به تو پيوسته دل از تلخي ديدار شكست به تو اي نغمه راز به تو اي غنچه مست به تو پيوسته دل آنجا ، كه نه ... نتواند كه رهايي دهد از خويشتنم به تو پيوسته دل آنجا ، كه پي از جنبش درد نيش پر كينه فرو برده چو ماري به تنم به تو اي ساغر لبريز اميد به تو اي غنچه نيلوفر ناز به تو پيوسته دل از ننگ درنگ به تو پيوسته دل از رنج نياز وه چه بت ها ، كه به شبهاي گرانبار و خموش غم ديرينه بر انگيخت از اين جان تباه من شوريده به ياد تو در اين كلبه تنگ دل افسرده رها كرده به پندار سياه وه چه شب ها ، كه به بيغوله ناكامي سرد پيش آينه شكستم غم تنهايي خويش دست بر چانه ، در انديشه تلخ ، از سر درد رنگ جاويد زدم بر رخ رسوايي خويش به تو پيوسته دل از ظلمت روز به تو پيوسته دل از محنت شام به تو اي گنج مراد به تو اي رنج مدام ! فريدون توللي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 11:42 توسط حامد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 0:34 توسط حامد |
|
تو ميداني وهمه مي دانند كه زندگي از تحميل لبخندي بر لبان من ، از آوردن برق اميدي در نگاه من ، از بر انگيختن موج شعفي در دل من عاجز است . تو ميداني وهمه مي دانند كه شكنجه ديدن بخاطر تو ، زنداني كشيدن بخاطر تو و رنج بردن بپاي تو تنها لذت بزرگ من است. از شادي تست كه برق اميد در چشمان خسته ام مي درخشد. و از خوشبختي تست كه هواي پاك سعادت را در ريه هايم احساس مي كنم. نمي توانم خوب حرف بزنم، نيروي شگفتي را كه در زير اين كلمات ساده و جمله هاي ضعيف و افتاده پنهان كرده ام،درياب ! درياب ! من ترا دوست دارم ، همه زندگيم و همه روزها وشبهاي زندگيم،هر لحظه زندگيم بر اين دوستي شهادت مي دهند، شاهد بوده اند و شاهد هستند،آزادي تو مذهب من است، خوشبختي تو عشق من است، آينده تو تنها آرزوي من است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 0:2 توسط حامد |
|
نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من زمن هرآنکه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ستاره ها نهفتند در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 22:34 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
وقتی از شور و گرما، از احساسات سرکش ، و از آنچه چشمانت رابه درخشش وا می دارند و ضربان قلبت را تندتر می کند ، پرهیز می کنی . . . آرام روی به مردن می نهی |
|
RSS
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .