![]() |
![]() |
|
| اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نا محدود می شود |
همیشه اینقدر ساده مرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن ... ! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد می زند....! وتو هیچ وقت او را ندیده ای ..........
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:7 توسط حامد |
|
|
بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم میارم بهت نگفتم تا حالا که بد جوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم داری کجاها می کشی باز این دل دربه درو قشنگ مهربون من اینجوری از پیشم نرو بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم اینکه چقدر آرزوم پیش چشات کم نیارم دلم می خواد باور کنی از ته دل می خوام تو رو وقتی می گم بمون ، بمون وقتی می گم نرو ، نرو بری هزار سالم بشه چشم انتظارت می مونم بازم برای دل تو ترانه ها مو می خونم خودت می دونی که تو رو از دل و از جون می خوامت لیلی عشق من شدی من مثل مجنون می خوامت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:6 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
وقتی از شور و گرما، از احساسات سرکش ، و از آنچه چشمانت رابه درخشش وا می دارند و ضربان قلبت را تندتر می کند ، پرهیز می کنی . . . آرام روی به مردن می نهی |
|
RSS
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .