![]() |
![]() |
|
| اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نا محدود می شود |
دارم از چشات می خونم باورش سخته هنوزم تو نباشی توی شعرام من دیگه از کی بخونم حالا که می خوام بمونی شعر رفتنو می خونی قلب من عاشق ترین اینو از چشام می خونی دست تو، تو دست من بود نمی دونم کی تو رو ازم گرفت نمی دونم که کدوم نگاه شوم قصه جدایی رو برام نوشت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 15:46 توسط حامد |
|
مشغله و دغدغه اصلي يك مؤمن در شبانه روز خداست، دغدغه من و تو چيست؟ اینکه فلانی داره من ندارم اینکه عشقم رهام کرده و....... ولی اینا همش بازی روزگار سر ما رو با این چیزا گرم میکنن و بعد ندای مرگ به گوش میرسد و با دست خالی سفر بسیار سخته . امیدوارم شما مثل من از این دسته نباشید . زنده ترين روزهاي يك مرد آن روزهايي است كه در مبارزه مي گذراند و زندگي در تقابل با مرگ است كه خود را نشان مي دهد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم فروردین 1386ساعت 11:16 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
وقتی از شور و گرما، از احساسات سرکش ، و از آنچه چشمانت رابه درخشش وا می دارند و ضربان قلبت را تندتر می کند ، پرهیز می کنی . . . آرام روی به مردن می نهی |
|
RSS
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .