![]() |
![]() |
|
| اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نا محدود می شود |
غریبونه شکستم من اینجا تک و تنها دل خسته ترینم در این گوشه دنیا ای بی خبر از عشق نداری خبر از من روزی تو می آیی نمانده اثر از من
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 16:31 توسط حامد |
|
|
کدوم رو انتخاب می کنی :
اون که دوستت داره ؟
اون که دوسش داری ؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 16:28 توسط حامد |
|
|
اینگونه زندگی کن : ساده اما زیبا مصمم اما بی خیال متواضع اما سربلند مهربان اما جدی سبز اما بی ریا عاشق اما عاقل
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 16:25 توسط حامد |
|
|
عاشقتم دنبالتم خونه به خونه ای داد و بی داد از این زمونه عاشق تو یه عمریه دل نگرونه ای داد و بی داد از این زمونه اسم تو هرجا که باشم ورد زبونه دوست دارم دیوونتم چه عاشقونه ای داد و بی داد از این عاشقی و اسیری می گذره آسون ازت اون که واسش می میری رفتی و رفتی و فراموشت نکردم گم شدی پیدا نمی شی هر چی می گردم این بر و اون بر می زنم به این در اون در ابن همه دلتنگی منو می کشه آخر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 16:23 توسط حامد |
|
|
خوب می دونم که این روزا یکی دیگه کنارته مبارکه هم واسه تو هم واسه اون که یارته بیا و خاطراتتو بر دار و از اینجا ببر من یادگاری نمی خوام نگو که یادگارته دستت و خوندم عزیزم بازی دیگه تموم شده برو که بی تو پر زدن این روزا آرزوم شده می خوام مثل گذشته ها مهرمو پنهون بکنم حس می کنم که عاطفم به پای تو حروم شده خوبی دیگه تموم شده منم مثل خودت بدم منم می خوام دروغ بگم منم دورنگی بلدم کاری به کارت ندارم قصه من کلایه نیست تنه به تو نمی زنم تنه به ماجرا زدم اما بازم دارم می گم قصه من کلایه نیست تنه به تو نمی زنم تنه به ماجرا زدم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 16:17 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
وقتی از شور و گرما، از احساسات سرکش ، و از آنچه چشمانت رابه درخشش وا می دارند و ضربان قلبت را تندتر می کند ، پرهیز می کنی . . . آرام روی به مردن می نهی |
|
RSS
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .