![]() |
![]() |
|
| اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نا محدود می شود |
می دانم خواهی آمد من از نگاه تو می خوانم که با کوله باری از شقایقهای سرخ شقایقهایی که آموختند:زندگی را محبت را عشق را زندگی را دوست داشتن را امید را آری می آیی و با لبان خندانت اندوهم را از دل می زدایی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 16:2 توسط حامد |
|
|
من عشق را در تو
تو را در دل
دل را موقع تپیدن
و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
و بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را بخاطر زیبایی اش
و زیبایی اش را بخاطر تو دوست دارم من دنیا را بخاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 15:57 توسط حامد |
|
|
منتظرم .. مدتهاست به انتظار آن روز نشسته ام !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 19:55 توسط حامد |
|
|
ای دوست من : به خاطر بسپار امروز همان فردایی استکه دیروز نگران آن بودی
دیروز تاریخ فردا معما و امروز زندگی استزندگی بهتر با شعار اینجا و اکنون
محبوبی را که چشم انتخاب کند چه بسا که محبوب دل نشود اما
آنکه را که دل بپسندد بی گمان نور چشم خواهد شد
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیمغافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 19:48 توسط حامد |
|
برگرد که من بی صبرانه در انتظار
آمدنت به جاده می نگرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 19:39 توسط حامد |
|
اکنون تجربه می کنم بیست ودومین سالمرگ زندگی ام را و تو بیا نگاه کن که چه زشت به لحظه های بی توبودن می خندد شب قبل از مرگ است هوا ابری و آسمان بارانی امشب واژه ها چه سخت به ذهن آبی ام تلمبار می شوند! شاید گلایه خواهند کرداز نبود و نیامدنت... تو بگو کدام شب را بی فکر من روز می کنی کدام جادو لحظه هایت را پر کرده که حتی نگاهی به تنهایی ام نمی کنی؟ روز مرگ من باز فرا می رسد... من اینجام اینجا ! گور من اینجاست . مرا پیدا کن... هر که خواهی باش اما باش و برای روح مرده ام مرحم باش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 19:28 توسط حامد |
|
|
سلام جا داره که از دوستانم غزل جان عزیز آرزو جان عزیز ایمان عزیز تشکر کنم که همیشه منت گذاشتن و از وبلاگ من دیدن کردن و منو با نظرات نازشون راهنمایی کردن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 13:36 توسط حامد |
|
|
مرا صد بار از خود برانی دوستت دارمبه زندان خیانت هم کشانی دوستت دارمچه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفا کردنمرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 13:28 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
وقتی از شور و گرما، از احساسات سرکش ، و از آنچه چشمانت رابه درخشش وا می دارند و ضربان قلبت را تندتر می کند ، پرهیز می کنی . . . آرام روی به مردن می نهی |
|
RSS
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .