![]() |
![]() |
|
| اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نا محدود می شود |
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 9:6 توسط حامد |
|
|
مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفا کردن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 17:43 توسط حامد |
|
|
من حسود قصه های شادیم شمع کور لحظه های آبیم انتظار چهره ای پروانه وار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 17:41 توسط حامد |
|
شبها به امید تو ای پاک تر از پاکی ای نجیب تر از نجابت ای روشن تر از تشعشع روشنایی... دل را پرکشان به سویت می فرستم به امید اینکه شاید.... شبانگاهان از خدا میخواهم این فرسنگها فاصله را که ناتوان کرده توان ناتوانم را از بین ببرد تا من و تو درخیابانی که عشق ما را از روی حسادت درآن قرار داده بی حضور کسی حتی خدا پرواز کنیم ولی... اگر این رویا من به رنگ سبز عاشقی در اید دیگر شبا هنگام به امید چه کسی از فرسنگها سیاهی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 23:33 توسط حامد |
|
من هیچگاه پس از مرگم جرات نکرده ام که در ایینه بنگرم و آنقدر مرده ام که هیچ چیز مرگ مرا دیگر ثابت نمی کند..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 23:25 توسط حامد |
|
|
وه چه شیرین است بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود پای کوبیدن وه چه شیرین است از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور چشم پوشیدن وه چه شیرین است از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 23:24 توسط حامد |
|
آتشی بود و فسرد رشته ای بود و گسست دل چو از بند تو رست جام جادوئی اندوه شکست آمدم تا به تو آوبزم لیک دیدم که تو آن شاخه بی برگی لیک دیدم که تو بر چهره امید خنده مرگ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 23:23 توسط حامد |
|
|
دلم در حسرت يك دست دلم در حسر يك دوست دلم در حسرت يك نا زنين بي ريا ما ندست و اكنون با توام.... آنكه بي من مثل من تنهاي تنهايي تو كه حتي شبي را هم به خواب من نمي آيي من اكنون با تمام كودك هايم برايت اشك خواهم ريخت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 14:9 توسط حامد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 14:7 توسط حامد |
|
گنه كردم گناهي پر زلذت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 21:42 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
وقتی از شور و گرما، از احساسات سرکش ، و از آنچه چشمانت رابه درخشش وا می دارند و ضربان قلبت را تندتر می کند ، پرهیز می کنی . . . آرام روی به مردن می نهی |
|
RSS
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .