![]() |
![]() |
|
| اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نا محدود می شود |
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:39 توسط حامد |
|
|
در لباس سيه امروز چه زيبا شده اي دلربا راه زن دين ودل ماشده اي همچو ماهي كه سر از ابر سيه كرده برون رخ عيان كرده كنون ناز و فريبا شده اي ميخرامي تو در اين مجلس و من در عجبم كه چرا سرو صفت اين همه رعنا شدهاي مو سيه چشم سيه جامه سيه كفش سيه همچنان بخت من امروز سراپا شده اي كي شود طالع من ظاهر از اين بخت سيه همچون روي تو امروز چو گلها شده اي تو ستم گر چو بدين طرز ز قبرم گذري جان ز تو گيرمو گويم چو مسيحا شده اي تير مژگان تو از ناوك دل دوز نگاه صيد دل كرده كنون سوي تماشا شده اي گل نديدم كه در؛اين؛ برگ سيه جلوه كند تو گل بخت مني خوب شكو فا شده اي بخت هر كس شب و روز است در آغوش تو ز چو رو طالب هجر دل شيدا شده اي بخت محزون اگر هست سيه غم نخورد كز سياهيست كه تو اينهمه زيبا شده اي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 13:35 توسط حامد |
|
|
كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد:((ميگويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد، امامن به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه ميتوانم براي زندگي به آنجا بروم؟( خداوند پاسخ داد: « از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفتهام. او از تو نگهداري خواهد كرد.»اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه :«اما اينجا در بهشت، من هيچ كار جز خندين و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند خداوند لبخند زد ( فرشته تو باريت آواز ميخواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.( كودك ادامه داد: «من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟» خداوند او را نوازش كرد و گفت: «فرشته تو ، زيباترين و شيرين ترين واژههايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.» كودك با ناراحتي گفت: «وقتي ميخواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم؟» اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت: «فرشتهات، دستهايت را دركنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد ميدهد كه چگونه دعاكني كودك سرش رابرگرداند وپرسيد: «شنيدهام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي ميكنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ فرشتهات از تو محافظت خواهد كرد، حتي به قيمت جانش تمام شود.» كودك با نگراني ادامه داد: «اما من هميشه به اين دليل كه ديگرنميتوانم شما راببينم ، ناراحت خواهم بود.». خدواند لبخند زد و گفت: «فرشتهات هميشه درباره من با تو صحبت خواهدكرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه دركنار تو خواهم بود در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده ميشد. كودك ميدانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند اوبه آرامي يك سئوال ديگر از خداوند پرسيد: «خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشتهام را به من بگوييد. خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد: «نام فرشتهات اهميتي ندارد. به راحتي او را مادر صدا كني .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 12:47 توسط حامد |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 12:18 توسط حامد |
|
* مرا به یاد آور وقتی که رفته ام .... ورهسپارسرزمین سکوت شده ام و وقتی دیگرنمی توانی دستم را در دست بگیری و من نمی توانم میان
ماندن و رفتن دو دل باشم دیگر برای هر حرف و نیایشی دیر است و اگر زمانی مرا از یاد بردی و دوباره به یاد آوردی اندوهگین مباش بهتراست مرافراموش کنی و لبخند بزنی تااینکه بیادم باشی اما ساکت و اندوهگین ........ " Rossetti " Christina |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 6:5 توسط حامد |
|
|
ازدواج و معيارهاي انتخاب همسر با چه كسي ازدواج كنيم ؟ چگونه همسرآينده امان را بشناسيم؟ چه شرايطي براي همسر در نظر بگيريم ؟ در چه سني بايد ازدواج كرد؟ چه شرايطي بايد داشته باشيم تا ازدواج كنيم؟ و هزاران سئوال از اين دست را هر روزه جوانان در ذهن خود مرور مي كنند و به دنبال جواب هستند. در اين يادداشت و چندين يادداشت بعدي ، سعي ما بر اين است كه به اين مهم بپردازيم و سئوالاتي كه مبتلا به عموم هست را از منظر روانشناسي كاربردي پاسخ دهيم در مورد ازدواج بايد بگوئيم كه : اين رابطه تنها به منظور ارضاي تمايلات آني نيست . بلكه زندگي آينده و خوشبختي زن و مرد و كودكان آنها بر اساس اين پيوند قرار گرفته است و چنانكه در بحث تربيت كودك نيز شرح داديم يكي از علل عمده اختلالات رواني در كودكان ، گسسته شدن رابطه خانواده و يا اختلافات خانوادگي است ازدواج موفق بستگي به عوامل مختلفي دارد كه خيلي از آنها را بايد در دوران نامزدي ( قبل از ازدواج ) ارزيابي كرد. عوامل ديگري نيز در موفقيت زندگي زناشويي موثر است كه مي توان آنها را بعد از ازدواج شناخت در ازدواج ، سازش دائمي و از خودگذشتگي فراوان لازم است ، ولي اگر زن و مرد قبل از ازدواج با يكديگر توافق بيشتري داشته باشند ، امكان سازش بعدي بيشتر خواهد بود مهمترين عوامل توافق در ازدواج عبارتند از : 1.رشد عاطفي و فكري 2. تشابه علايق و طرز تفكر 3. تشابه مذهبي ( مسائل عيني مذهبي مد نظر است نه كليات ( 4. تشابه تحصيلي و طبقاتي 5. تشابه طرز فكر نسبت به امور جنسي 6. تشابه علاقه به زندگي و سرعت عمل در كارها 7. رابطه با خانواده زن و شوهر 1.رشد عاطفي و فكري مهمترين عامل موفقيت در زندگي زناشويي ، رشد عاطفي و فكري است. البته واضح است كه درجه رشد عاطفي و فكري تنها بستگي به سن ندارد ، بلكه سن رواني ، اجتماعي و عاطفي و سن جسماني همه از عوامل موثر روشنفكري است. اگر اين عوامل فراهم باشد ، بهترين سن براي ازدواج 25 سالگي براي مرد و 22 سالگي براي زن است در اين سن يك فرد عادي به اندازه كافي رشد و ثبات فكري و عاطفي دارد و امكان تغيير ناگهاني در رفتار او كم است ، اگر چه در اين سن عادات مختلف در فرد به صورت محكمي در آمده ، ولي هنوز قابليت تطبيق و سازش در او موجود است. البته بايد اضافه كرد كه اين سن را تنها از لحاظ كلي انتخاب كرديم ، بدين معني كه خيلي ازدواجهاي مقرون به خوشبختي وجود دارد كه زن و مرد در موقع ازدواج بسيار مسن تر يا جوان تر از سن مذكور بوده اند رشد جسماني نيز عامل مهمي در آمادگي براي ازدواج است. اگر چه در اجتماع كنوني ما ازدواج معمولا بعد از بلوغ صورت مي گيرد ، معهذا بايد گفت كه روان شناسان ، زناشويي كودكان تازه بالغ را كه آمادگي وارد شدن به زندگي پر مسئوليت زناشويي را ندارد ، صلاح نمي بينند مسئله ديگري كه از لحاظ بهداشت رواني قابل ملاحظه است اينكه آيا در ازدواج اختلاف هوش و معلومات سبب بروز اختلافات زناشويي خواهد شد يا خير ؟ تحقيقاتي كه در اين زمينه موجود است نشان مي دهد كه مردان تمايل دارند كه با زنان كم هوش تر از خود ازدواج كنند و اغلب زنهاي خيلي با هوش مجرد مي مانند. از لحاظ خوشبختي زناشويي ، صلاح است كه مرد از لحاظ هوش ، كمي برتر از زن باشد ، زيرا محيط ما چنين اقتضاء مي كند. ولي تفاوت زيادي در اين مورد نبايد وجود داشته باشد ، زيرا در غير اين صورت علايق و طرز تفكر آنان با يكديگر توافق نخواهد داشت. البته امكان دارد ازدواج موفقيت آميزي كه در آن زن با هوش و فعالي شريك است ، وجود داشته باشد ، ولي خطرات ناشي از آن زياد است . در واقع هوش يك معياري است كه علايق و طرز تفكر خاصي را توليد مي كند و درصورت اختلاف هوشي زياد انطباق و توافق طرفين به شدت كاهش مي يابد رشد اجتماعي رابطه نزديكي با رشد عاطفي و فكري دارد ، زيرا شخصي كه از لحاظ اجتماعي رشد كرده است ، روابط اجتماعي را بهتر درك مي كند . او مي داند چگونه با ديگران ، به خصوص خانواده و همكارانش سازش كند . او درك مي كند كه انتظارات اجتماع از او چيست و تا اندازه زيادي قادر است خود را با اين توقعات تطبيق دهد. همچنين او آماده قبول مسئوليت است و نسبت به محدوديتهاي خود آگاهي دارد يكي از مهمترين عوامل رشد ، مقدار و چگونگي رشد عاطفي است . مثلا شخص ممكن است سي يا چهل سال عمر كرده باشد ، ولي از لحاظ رشد عاطفي عقب مانده محسوب شود . چنين شخصي قدرت كنترل احساسات و عواطف خود را ندارد و در نتيجه زندگي زناشويي او مختل مي شود شخصي كه رشد عاطفي كرده است ، در مورد همسر و فرزند و دوستان و مشكلات زندگي نظريه واقع بينانه اي دارد. او داراي فلسفه زندگي معيني است كه بر اساس آن مي تواند از بحرانهاي دايمي زندگي جلوگيري كند . او به پيشرفت هاي فعلي خود متكي است و زياد به گذشته خود ، هر چند هم با شكوه بوده باشد ، اتكا ندارد. در ضمن به مطالبي از قبيل امور جنسي ، عشق ، ازدواج و تربيت كودك با روشنفكري مي نگرد 2.توافق و طرز فكر مسئله مهمي كه قبل از ازدواج وجود دارد ، اين است كه جوانان قبل از وارد شدن به زندگي زناشويي ، د رموضوع هاي مهم زندگي توافق نظر داشته باشند و اين توافق معمولا روي علايق و طرز فكر قرار مي گيرد طرز تفكر ، موضوع بسيار مهمي است ؛ زيرا بر اساس آن ‹‹ فلسفه زندگي ›› هر فردي ريخته مي شود. براي روشن شدن مطلب چند مثال ذكر مي گردد: آيا زن و مردي كه خيال ازدواج دارند به يك اندازه جاه طلب هستند يا اينكه يكي از آنها خيلي جاده طلب و ديگري معتقد به داشتن زندگي آرام و آهسته و بي دردسري است . اگر در اين مورد ، مرد ، شخص جاه طلبي است ، شايد مضار آن زياد نباشد ، اگر چه ممكن است زن او از اينكه شوهرش ساعات طولاني مشغول به كار است آزرده گردد. ولي اگر زن بي اندازه جاه طلب باشد ، سعي خواهد كرد تا شوهر راحت طلب و تنبل خود را به اصرار و پافشاري به كار بكشد و او را مجبور به پذيرفتن مشاغلي كند كه از عهده استعداد و علاقه اش خارج است ، و اين وضع با موفقيت و خوشبختي زناشويي تباين دارد نظريات سياسي ، مي تواند عوامل اختلافات زناشويي شود ، زيرا با افراطي بودن يكي و محافظه كار بودن ديگري ، امكان تصادم افكار زياد است. البته حتما نبايد نظريات سياسي دو همسر شباهت كامل به هم داشته باشد ولي صلاح در اين است كه از لحاظ عقايد سياسي در دو قطب مخالف قرار نگيرند مسئله مهم ديگر در زناشويي ، توافقي است كه زن و شوهر در مورد قضاوت درباره مسائل زندگي دارند. مثلا اگر شوهر ، فردي تخيلي و ايده آليست ، ولي زن شخص واقع بين و به اصطلاح رئاليست باشد ، شوهر ممكن است از رويه خشك و زياده از حد مادي زن خود خسته شود و احساس كند كه زنش قدرت درك معنويات و ظرايف زندگي را ندارد. زن واقع بين نيز ممكن است از دست شوهر تخيلي و فلسفه باف خود به ستوه آيد و او را آدمي خيالباف ، تنبل و دور از حقيقت زندگي بداند و مكرر آرزو كند كه اي كاش شوهرش قدري به خود بيايد و واقعيات زندگي را آن طور كه هست مشاهده كند. در چنين موقعي امكان وجود يك كانون خوشبختي كم است البته علايق رابطه نزديكي با طرز تفكر دارد و شامل فعاليتهاي متعدد روزانه از قبيل رفتن به سينما ، تئاتر ،كنسرت ، گوش دادن به راديو و تماشاي تلويزيون ، خواندن كتاب ، رفتن به مهماني ، سخنراني ها و امثال آن مي گردد. البته نبايد انتظار داشت كه زن و شوهر در همه اين علايق با يكديگر توافق داشته باشند ، ولي براي سعادت خانواده توافق كلي در قسمت عمده اي از علايق ضرورت دارد ادامه دارد............. متاسفانه اسم سایت منبع را ندارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 5:34 توسط حامد |
|
|
عشق چيست ؟ آيا تماماً حس است ؟ آيا با فكر هدايت مي شود ؟ عشق واقعي چيست ؟ آيا دوست داشن با عشق فرق دارد ؟ آيا ميتوان دوست داشتن را به عشق حقيقي تبديل كرد ؟ اصلاً عشق چگونه بوجود مي آيد ؟ عشق را ميتوان بوجود آورد يا بوجود ميآيد ؟ وقتي از بسياري از افراد بپرسند عشق چيست ؟ اغلب پاسخشان در جهتي است كه انگار عشق فقط پركننده نقاط ضعف آنهاست و مفهوم عشق را فقط در دريافت كردن مي بينند . يا وقتي بپرسيد چگونه عاشق ميشويد ؟ پاسخشان در ديد اول آنها نسبت به فرد يا محيط خلاصه مي شود در صورتي كه آن چيزي كه اول ميبينند فقط ميتواند يك نقطه جذاب باشد و فقط دوست داشتن است كه لازم است و لي كافي نيست چون شناخت كافي نيست . يا وقتي مي پرسيد عشق واقعي چيست ؟ بعضي ها ميگويند عشق به خدا ، بعضي ديگر مي گويند مخصوص عارفان است كه در نهايت خود را ناتوان براي رسيدن به آن ميبينند . عشق توانايي تقسيم آنچه داري بين خود و ديگري ( ديگران ) است كه با شناخت خود و ديگري حاصل ميگردد . پس هم به خود احترام گذاشته اي كه لايق داشتن چيزي باشي و هم توانايي بخشيدن و قراردادن سهمي از آن را براي ديگران داري كه اينها نتيجه شناخت است . نتيجه هر شناختي رسيدن به زيبايي است ، زيبايي كه منشاء آن زيباترين است ، پس نتيجه هر عشقي هم درك زيبايي و هم تكامل و رشد و فرديت است . هر چه عشق كاملتر و واقعي تر شود ما را به منبع واقعي عشق يعني الهه زيبايي ميرساند . اصلاً عشق راهي بسوي پروردگانر است . عشق ترس ما را از بين مي برد ، همچون نسيمي خنك ، خنك است نه داغ و نه سرد پس آيا اينطور نيست كه راه رسيدن به عشق واقعي ، شناخت واقعي باشد ؟ آيا اينطور نيست كه وقتي خوب ببيني ، خوب عاشق ميشوي؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 5:17 توسط حامد |
|
|
گنه كردم گناهي پر ز لذت كنار پيكري لرزان و مدهوش خداوندا چه مي دانم چه كردم در آن خلوتگه تاريك و خاموش درآن خلوتگه تاريك و خاموش نگه كردم بچشم پر ز رازش دلم در سينه بي تابانه لرزيد ز خواهش هاي چشم پر نيازش «فروغ» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 17:17 توسط حامد |
|
|
کیست که بتواند آتش برکف دست نهد وبا یاد کوههای پربرف قفقاز خود را سرگرم کند ؟ یا تیغ گرسنگی را با یاد سفره های رنگارنگ کند کند ؟ یا برهنه در برف دیماه فرو غلتد و به آفتاب تموز بیاندیشد؟ هیچ کس !........هیچ کس چنین خطری را به چنان خاطره ای تاب نیا ورد .... از آنکه خیال خوبیها درمان بدیها نیست بلکه صد چندان به زشتی آنها می افزاید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 17:15 توسط حامد |
|
درد نادیدن تو غصه ماست ! از دلم تا دل تو... قدر یک خاطره هم فاصله نیست تو همین اینجایی توی قلبی که به هر ضربه تو را می گوید دوستت دارم " مهدی مظلومی"
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 17:13 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
وقتی از شور و گرما، از احساسات سرکش ، و از آنچه چشمانت رابه درخشش وا می دارند و ضربان قلبت را تندتر می کند ، پرهیز می کنی . . . آرام روی به مردن می نهی |
|
RSS
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .